دنیای کوچک من
من اومدممممممممممممممممممممم بالاخره امتحانا تموم شد.من یه قهرمانم. توی این مدت روزای خوب داشتم و روزای بدم همینطور. به هرحال میگذره. یه اتفاق جالب توی دانشگاه افتاده. تابلوهای یک متری توی چمن ها زدن و نوشتن محل مخصوص برادران و کنارش به فاصله یه متر نوشتن محل مخصوص خواهران. یه تصمیم عالی گرفتم .میخوام توی تابستون یه عالمه زبان بخونم و زبانمو کامل کنم. این یه تصمیم مهمه. امیدوارم موفق بشم.
بالاخره با یه ترم درس نخوندن این موقعیت عالیه. دل تموم دانشگاه آزادیا بسوزه که تازه امتحاناشون شروع شده.
حالا ما نفهمیدیم این کار چه معنی میده. مثلا چی میشه اگه توی چمن این قسمت هر کی دلش خواست بشینه.؟.